حقوق بشر و چالش های فرارو در افغانستان

نویسنده : مریم ورسی

دراین مقاله سعی دارم به مشکلاتی  که مدافعین و فعالان حقوق بشردرافغانستان  به آن برمی خورند، بپردازم.

آنچه قواعد اخلاقی و اعتقادی یک اجتماع را تعیین می کند، نه تنها تاریخ و پیشنه اش، بلکه شرایط حاضر و مکانی اش نیز می باشد. می توان این قواعد را به کدها و رمزهایی تشبیه کرد که در پیکر جامعه ریشه دوانده و روح آن جامعه را تغذیه می کنند. در حقیقت می توان گفت که تمام این کدها درکنارهم هویت و مشخصات آن جامعه و یا کشور را ترسیم می کنند. حال اگربخواهیم این جامعه را درمقابل  پدیده ای بیرونی و جهانی قراردهیم، مشکلات و تضادهای بسیاری را پیش روی خواهیم داشت. مدافعان و فعالان حقوق بشر از جمله کسانی هستند که روزانه با این مشکلات دست وپنجه نرم می کنند. رلاتویسم فرهنگی و دینی از معضلات عمده ای هست که فعالان حقوق بشر را در راه رسیدن به اهدافشان تهدید و سرکوب می کند.

 در افراطی ترین شکل رلاتویسم فرهنگی، فرهنگ تنها دستگاه اجرای عدالت هست. و درجهت عکس آن، طرفداران حقوق بشر فرهنگ را عاری از هرگونه اعتبار برای تعیین حقوق انسانی دانسته و قوانین جهانی حقوق بشر را بهترین منجی عدالت می دانند. هرچند که اعلامیه  جهانی حقوق بشر یک پیمان بین المللی هست و بسیاری ازکشورها پای آن را امضا کرده اند، اما این قوانین دربسیاری ازکشورها همچنان نقض می شود. مخالفان بر این عقیده هستند که این پیمان جهانی توسط کشورهای اروپایی نوشته شده و در آن این کشورها کوشیده اند تا ارزشها و نورمهای خود را بر سایر کشورهای جهان تحمیل کنند. آنها با تکیه برپیشینه اروپا در دوره امپریالیسم، این را یک اقدام نئو امپریالیستی می خوانند که در آن اروپا با گسترش نورمها و ارزشهای اروپایی سعی بر دستیابی به قدرت و پیاده کردن  امپریالیسم هنجاری دارند.

تضادی که در بین این دو نظریه هست، مشکلات فراوانی را برای مجریان حقوق بشر در افغانستان ایجاد کرده  است. حقوق زنان به ویژه از پدیده هایی است که جامعه سنتی افغانستان هیچ آمادگی و پذیرای تحول و یا اجرای آن نمی باشد. تبعیض جنسیتی و خشونتهای خانگی درافغانستان از جمله مواردی هستند که  خوانندگان نشریات و روزنامه های افغانستان به طور روزانه با آن روبه رو می شوند. در افغانستان مردم بر این باورند که خشونت و لت و کوب زنان از سوی شوهرانشان یک امر عادی است که در هر خانوداه ای اتفاق می افتد. بنابراین پرداختن به این موضوع در جهت بهبود شرایط زنان در خانواده بیهوده وقت هدر دادن هست. با چنین برداشتی زن ستیزی در افغانستان بخشی از یک سنت شده که همچنان از نسلی به نسل دیگر  انتقال داده می شود. در بخش انتخاب همسر که در بیانیه جهانی حقوق بشر نیز به آن اشاره شده، جامعه سنتی افغانستان همچنان بر باورهای سنتی و قبیله ای پایدار هست. در این جامعه منافع شخصی در قبال منافع قبیله کمترین اهمیت را دارد و اگر این شخص یک زن باشد، حق چندانی به او تعلق نمی گیرد. دختران افغانستانی و به خصوص دخترانی که  در اطراف و در قبیله ها زندگی می کنند حق انتخاب همسر آینده خود را ندارند. بسیاری از این دختران در سنین بسیار پایین و بر خلاف میلشان به ازدواج مردی در می آیند که پدر و یا مردی از خانواده اش برای او برگزیده است.

جنگهای چند دهه اخیر زمینه مساعدی بوده برای تاخت و تاز زورمندان و جنگ سالارانی  که برای رسیدن به قدرت از هیچ مانعی نهراسیدند. این جنگها نه تنها باعث و بانی بسیاری از خونریزی ها و بی عدالتی ها بوده، بلکه جامعه افغانستان را از رشد در زمینه های مختلف فرهنگی و اجتماعی منع کرده است . درصد بسیار بالایی از مردم افغانستان از بی سوادی رنج میبرند و این خود شرایط مساعدی فراهم کرده تا سود جویان دوباره وارد صحنه شده و اینبار نیز حقوق انسانی و بشری مردم افغانستان را غصب کنند. فقدان یک حکومت مردمی در افغانستان یکی از بزرگترین دلایل به اجرا در نیامدن درست قوانین حقوق بشر می باشد. در افغانستان قوانین به سود سردمداران و کرسی نشینان وضع و اجرا می شود. در  دستگاه قضایی نیز این افراد هستند که با تکیه با قدرت و ثروت خود قانون می سازند و به سود خود آن را اجرا می کنند. قوم گرایی نیز از مشکلات دیگری هست که در سیستم حکومتی افغانستان نقش عمده ای را اجرا می کند و باعث سرکوب اقلیتهای قومی می شود.  این مسئله را می توان به وضوح در نوع تقسیم امکاناتی که دولت در نقاط مختلف کشور داشته، دید.

اجرای ایده آل حقوق بشر زمانی به واقعیت می پیوندد که هیچ پدیده ای دیگر اعم از سنت، دین و سیاست در آن تداخل ننماید. در کشوری همچو افغانستان منافع شخصی انسانها در زمینه های سیاسی و قبیله ای هیچ گاه فرصت لازم را به فعالان حقوق بشر نمی دهد تا حقوق اولیه و انسانی را برای مردم افغانستان فراهم سازد. در این زمینه روشنفکران یک جامعه  نقش  مهمی در اجرا و ترویج حس انسان دوستی و بشر دوستی نزد مردم دارند. سازمان های مدنی و فعالیتهای مردمی نیز به نوبه خود نقش بسزایی در آگاهی و روشن سازی مردم در شناساندن حقوق شان اجرا می کنند. در جامعه ای که افراد آگاه و با سواد باشند، قدرت در دستان مردمانش هست و سودجویان و زورگویان فرصتی برای به عملی ساختن افکار ضد انسانی خود پیدا نمی کنند. نا گفته نماند که این تنها افغانستان و دیگر  کشورهای جهان سومی نیستند که در آنها قوانین حقوق بشر زیر پای و یا لگد مال می شوند. در کشوری همچو آمریکا هنوز حقوق سرخپوستان و رنگین پوستان از سوالات لاینحل می باشد.

 در آخر به این نکته اشاره می کنم که اعلامیه جهانی حقوق بشر در طی سالها تغییرات فراوانی را متحمل شده  و ماده های بسیاری نیز به آن اضافه شده. همانند هر پدیده  دیگر قوانین جهانی حقوق بشر نیز همچنان در حال تغییر هست، تا به حالت ایده آل خود برسد،  و در آن منافع سنتی و دینی کشورهای مختلف نیز مد نظر گرفته شود.

Share Button

One Response to حقوق بشر و چالش های فرارو در افغانستان

  1. مریم عزیز دست شما درد نکند خیلی عالی نوشتید. از توقع من بالاتر بود. قلم شما سبز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *