سناریوی دوامدار فشار بر هزاره ها: “قسمت اول_ نگاه اول”

نویسنده: بسی گل شریفی

“کوچی های تا به دندان مسلح تازه رسیده اند… ممکن است تا چند روز دیگر جنگ شروع شود”
“به تاریخ ۲۴ آپریل چهار انفجار کویته را لرزاند.مقصد اصلی این انفجارها مردم هزاره در علمدار رود بودند که نافرجام ماند و در قسمت دیگر شهر صورت گرفت”
“مناطق هم مرز با کوچی ها و طالبان و نیز مناطق هزاره نشین شهر کویته در حالتی از بیم حمله و انتحار و انفجار قرار دارند.”

این ها خبرهای رسمی و غیر رسمی این روزهای افغانستان و پاکستان می باشد.در هر دو سوی این خبرها این هزاره ها هستند که مورد حمله قرار گرفته و در بیم و هراس تجاور به زمین و یا انتحار در محل های سکونتشان می باشند.

hamelat koochiha2
براستی چرا؟ وجود و سکنای مردم هزاره چه کسانی را آزار می دهد؟
این سوالی است که شاید در اولین قدم در ذهن هر خواننده ی این خبرها ایجاد می شود.
یکی از سیاست هایی که همواره در نسل کشی ها و یا تصفیه های نژادی مطرح هست علاوه بر مساله ی کشتار، جابجایی مکانی و اجبار به کوچ و مهاجرت می باشد.به این معنا که با کشتارهای سیستماتیک و نیز ایجاد رعب و ترس در دل قوم مربوطه آنها را از مکان اصلی شان کوچ داده زمین ها را غصب کرده و همه جا پراکنده شان کنند.این باعث می شود کم کم به دلیل همین پراکندگی از قدرت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی آنها در موطنشان کاسته شده و قدرت در دست افرادی که دست به این نسل کشیها می زنند و یا آنها را به این کوچ اجبار کرده اند، تجمیع شود.
این دقیقا همان سیاستی است که در طی سال های دراز در مورد هزاره ها اعمال شده است. سیاستی که بدون توقف ادامه دار بوده  و گاه  فقط منطقه های زمانی و مکانی تغییر کرده است.لازم به ذکر نیست نسل کشی های سالهای دور که باعث رانده شدن هزاره ها از موطن های اصلیشان به سمت مناطق مرکزی و در میان کوهستان های سخت گذار که بارها از آن در بسیاری جاها یاد شده است گرچه تکرار آن خود چیز لازمی است تا در بوته ی فراموشی نرود در کنار آنها  در دوره ی حال که زندگی می کنیم هم نمونه های عینی بسیاری وجود دارد.مانند حملات فصلی و دوام دار و هر ساله ی کوچی ها بر مردم هزاره و غصب زمین هایشان. تمام این حملات که با کمک طالبان همراه شده و نیز از حمایت پیدا و پنهان دولت مرکزی هم سود می برد هر ساله باعث دادن تلفات و نیز از دست دادن و غصب سرزمین مردم هزاره در مناطقی که هم جوار با کوچی ها هستند می شود.از سویی ما در پاکستان هم رفتار مشابهی را می بینیم که با الگو گیری از همان سیاست با کشتارهای سیستماتیک و راندن هزاره ها به دو قسمت شهر کویته و ایجاد محدودیت های شدید و نیز وارد کردن رعب و وحشت شدید آنها را به نوعی برای حفظ جان خود به مهاجرت از این شهر و پراکنده شدن در سراسر جهان وادار می کنند که این مهاجرت ها نه تنها باعث از دست رفتن زمین ها و اموالشان در منطقه های محل سکونت که با تلفات در بین راههای قاچاق و نیز آزار و اذیت هایی که در کشورهایی که با زحمت و گذر از جان به امید امنیت و زندگی آرام و بهتر به آنجا رسیده اند نیز همراه است. اینها خود معنای این را می دهد که کسانی که خواست اصلیشان نابودی هزاره ها است هنوز بر همان تفکر زور و کشتار پابرجا هستند چرا که دیده اند هیچ مانع و فشاری در هر دوی این کشورها بر آنان نیست.

Pakistani Shiite Muslims gather beside c
این روزها این سناریو در هر دو کشور در حال انجام است.از یک سو کویته گاه و بیگاه قربانی می گیرد و یا چنان عرصه از نظر امنیتی بر مردم تنگ شده که دیگر انگیزه ی زندگی کردن در این شهر از بین رفته و مردم برای حفظ جانشان به مهاجرت از این شهر می اندیشند از یک سو با رسیدن فصل گرما خطر حملات کوچی ها با حمایت طالبان مانند هر سال وجود دارد.
آنچه به نظر می رسد در اکثر موارد مردم ما عملا در حالتی از انفعال یا باید رفت و آمد ها ی خود را در مناطق پر خطرتر محدود کنند و یا مجبور به ترک شوند در انتخاب دوم و تقریبا غیر انفعالی تر با مقاومت های پراکنده مانع حملات شوند. که این مقاومت ها در شهر کویته از نظر نظامی عملا غیر ممکن است.در این شهر فقط چشم به ارتش دارند و دولت که شاید گاهی به وظایفشان برای تامین امنیت عمل کنند.و نیز به نهادهای بشری و یا هزاره های مقیم خارج که بتوانند صدایشان را برسانند و یا با تحرکاتشان باعث شوند بعضی از کشورها بر دولت های مرکزی فشار بیاورند.
در افغانستان نیز گاه این مقاومت های نظامی پراکنده تاثیر دارد و گاه نه. شاید یکی از مهمترین دلیل بسیاری از این ناموفقیت ها عدم داشتن یک نیروی نظامی انسجام یافته و با تعداد زیاد و کمبود تسلیحات و نیز عدم حمایت دولت مرکزی و حتی همراهی پنهان و گاه آشکار آنان از نیروهای مهاجم و نیز همراهی نکردن همه ی گروهها و احزاب سیاسی و یا اجتماعی یا افراد ذی نفوذ خود هزاره ها است. پراکندگی آرا در نحوه ی دفاع و نیز مقاومت در مقابل این نیروها باعث می شود نیروها چه از نظر سیاسی و چه نظامی تجمیع نشود.از سویی گروههای نژادی دیگر عملا ترجیح داده اند در مورد حملات هر ساله ی کوچی ها سکوت کنند و ما کمترین و یا شاید در بسیاری اوقات هیچ واکنشی در این مورد را شاهد نبوده ایم.
در این میان شاید بهترین راه در قدم اول آگاهی رسانی درست و نیز خبر رسانی به موقع و دادن هشدارهای لازم در مناطق مربوطه است و در قدم دوم وحدت فکری و عملی همه ی مردم و گروههای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و نظامی در این مورد و نیز حرکات جدی هزاره های مقیم خارج در این راستا می باشد.

eteraz
گرچه بارها و بارها در مورد داشتن وحدت سخن گفته شده ولی نمی توان راه دیگری جز همین وحدت را برای اجتماع قدرت متصور بود .لا اقل در این مورد می توان هم سنگر بود با یکدیگر.چون در اینجا بدون شک پای جان و مال و منافع خاص مردم هزاره در میان است و هیچ چیزی برای اختلاف وجود ندارد.پس چگونه است که نمی شود یک قدم هماهنگ و بزرگ به صورت همزمان برداشت؟
چقدر باعث تاسف ما مردم می شود وقتی که در این موارد هیچ کاری جز هشدار و فریاد زدن از ما بر نمی آید.و مدام در اندیشه ی داشتن یک قدرت واحد محکم و قدرتمند برای حمایت از مردم هزاره حسرت داریم.
پیدا کردن راه و روش و ایده ای که بتواند در این موضع همه را زیر یک پرچم قرار دهد اولیه ترین نیاز است.چه خوب است اندیشمندان و سیاسیون و نظریه پردازان به جای پرداختن به مسائلی که دردی از این جامعه دوا نمی کند قبل از همه چیز به جدی ترین موضوع های موجود و ملموس بین مردم بپردازند و نیروهایشان را در کنار انجام دیگر کارها و وظایف و نظریاتشان صرف به پایان رساندن دردهای مردم در این قسمت نمایند.   
 

Share Button

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *