کدام روشنایی؟!: چند شعر از مینا نصر

mina10

 سه شعر از مینا نصر

۱)

رهایت کردم

تورا وخطوط مبهم پیشانی ات را

که رنج هزار خورشید را حک می کند

وآغوش گرمی است

برای رویاهای تفتیده

وکبوتران پریده رنگ

دیگرنامت

خاطره ات

عبورم نمی دهندازلابلای شاخه های درختان

خوشه های انگور

دیگردرانتظار دستان تونیست

دیگر

خش خش گامهایت

سکوت خفه باغ را نمی شکند

رهایت کردم

تورا وخطوط مبهم پیشانی ات را

ودیگر این باد است که مرهمی است

برای شانه های زخمی ام .

۲)

کدام روشنایی

(برای کودکی گمشده ام)

کودکی درمن غرق می شود

سمت آشفته دریاها

کسی ندید

این طوفان سرکش از سمت کدام

ساحل وزید؟

که

شعله آوار او را هیچ تابلویی نسرود؟

که چشمه ای در کویر

آه ای دیوار بلند بگو

دراین بی فانوسی شبهای جهان

کدامین جاده رابه خاطر بسپارم؟

ودرآغوش کدامین روشنایی

پناه بگیرم؟

وقتی بر لبه های تردید

شباهنگ مرگ آواز می خواند

کودکی درمن غرق می شود

وکودکی پله پله عبور می کند.

۳)

زمانی برای تو

آسمان فصل گریستن بود

وازاوج شاخه هایت

ذهن سبز درختان آویزان بود

اینک

درفسیل لحظه ها

ستاره

ازتوگریزان است

وشب مجهول مانده است

درطنین گامهایت

که آغاز مرگ است.

Share Button

2 Responses to کدام روشنایی؟!: چند شعر از مینا نصر

  1. دروود و سپاس! بسیار زیبا، خوادنی و ستودنیست.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *