اهمیت و نقش اقتصاد(۴)

نویسنده: مدینه رضایی
ده اصل مهم اقتصاد
یک جامعه باید تصمیم بگیرد کی چه کاری باید انجام شود و چه گسی آن کار را باید انجام دهد.بیاز به این دارد که عده ای غذا تولید کنند٬ عده ای دیگر لباس تحیه کنند و عده ای نیز نرم افزار کامپیوتری تولید کنند. به محض این که جامعه افرادش را (به این ترتیب٬ زمین٬ ساختمان و ماشین آلات) به کارهای مختلف ترتیب داد٬ باید کالا ها و خدماتی را که آنها تولید نیز تخصیص دهد. باید تصمیم بگیرد که چه کسی چه مصرف مکند و چه مقدار باید تولیدشود تا نیاز های جامعه را رفع کند.
مدیریت مناهبع جامعه یکی از مهم ترین اصل در اقنصاد است. زیرااین منابع کمیاب هستند. یعنی جامعه کمتر ازآنچه که اعضای آن می خواهند داشته باشند می تواند ع رضه کند.
اقتصادمطالعه چگونگی منابع کمیاب است. در بیشتر جوامع منابع توسط عکس العمل ملیونها خانوار و شرکتهای تخصیص می یابند. بنا براین٬ اقتصاد چگونگی تصمیم گیری مردم است که در ده اصل بیان میشود.
مردم چگونه تصمیم می گیرند
اصل اول: مردم با یکدیگر دادوستد دارند
اولین اصل این است که هیچ چیز مجانی وجود ندارد. برای بدست آوردن چیزی که دوست داریم باید چیزی دیگری را که دوست داریم از دست داد. تصمیم گیری لارمه اش مبادله یک هدف با یک هدف دیگر است. بطور مثال: ما وقتی یک ساعت در سی خود را اختصاص به مطالعه اقتصاد دهیم از مطالعه کتابهای دیگررا از دست میدهیم. مبادله دادوستد یعنی اینکه در مدت یک ساعت مطالعه درس اقتصاد یک ساعت از مطالعه درس دیگر کم شده است.
اصل دوم: هزینه هر چیز آن مقداری است که برای بدست آوردن آن از دست داده اند
از آن جاییکه مردم با دادوستد روبرو هستند لازم است که هزینه و منافع ناشی از تصمیم های مختلف مقایسه شوند. چون درهرچیز هزینه ها متفاوت اند.
مثلاً: تصمیم گیری در مورد رقتن به دانشگاه از این جمله است. بدهی است که منافع آن علاوه بر داشتن غنای فکری شانس آوردن کاری بهتری است. اما هزینه آن چیست؟ ممکن است کتاب٬ اجاره خانه و سایر هزینه ها در طول تحصیل را جمع بزنید و فکر کنید که اینها کل هزینه را تشکیل میدهند.
اصل سوم: مردم عقلایی محاسبه نهای بعمل می آورند
محاسبت مردم در مورد هر شی جدا گانه میباشد و همین مردم است که محاسبات روز مره مواجه اند..
مثلاً: فرض کنید که هزینه یک بس مسافربری که دارای ۴۰ چوکی است از کابل به هرات ۳۲۰۰۰ افغانی است. یعنی هر چوکی ۸۰۰ افغانی هزینه دارد. بنا برآن بنظر می آید که این بس نباید بلیط کمتر از ۸۰۰ افغانی بفروش برساند. این ت محاسبه غلط است. فرض کنید که بس مذکور با تعداد چوکی خالی در حال حرکت بسوی هرات است و یک مسافر می خواهد به هرات برود و فقط حاضراست ۶۰۰ افغانی بپردازد. تصمیم گیری نهایی به این معنی است که این مسافر را باید سوار کرد. زیرا گرچه هزینه متوسط ۸۰۰ افغانی است لیکن هزینه نهایی یک مسافر دیگر ازین مقدار به مراتب کمتر است زیرا هزینه های سوخت٬ راننده٬ استهلاک و غیره در هر صورت وجود دارد٬ چه مسافر دیگری سوار کند و چع اینکه با چوکی خالی مسافرت کند..
اصل چهارم: مردم در مقابل انگیزه ها عکس العمل نشان میدهند
مردم با مقایسه هزینه ها و منافع یک عمل تصمیم گیری می کنند٬ رفتار آنها با تغییر در هزینه یا منافع تغییر می کند. یعنی مردم با انگیزه ها حساس هستند.
مثلاً هنگامی که قیمت سیب بالا میرود مردم کمتر سیب می خورند و در مقابل صاحبان باغهای سیب کارگر بیشتری جهت جمع آوری سیب هایشان استخدام می کنند.
اصل پنجم: مبادله وضعیت همه را بهتر می کند
مردم یک جامعه در رقابت مداوم با یکدیگر هستند٬ وقتی عضوی یکی از خانواده در جستجوی کار است او با عضو دیگری ازخانواده دیگر در رقابت است. در هنگام خرید نیز به همین ترتیب همه در حال رقابت با یکدیگر است..
اصل ششم: بازار معمولاٌ راه خوبی برای سازماندهی فعالیت های اقتصادی است
در اقتصاد با وجود بازار تصمیم گیری٬ بر اساس فعالیت های هزاران خانوارو شرکت سهم می گیرد و یک برنامه ریزی مرکزی وجود ندارد که بجای آنها تصمیم بگیرد.
شرکت ها تصمیم می گیرد که چه کسی را استخدام کنند و چه تولید نمایند. خانوارها تصمیم می گیرد که برای کدام شرکت کار کنند و با درآمد شان چه چیزهای بخرند.شرکتها و خانوارهایکدیگر در بازار مرتبط می شوند. قیمت ها و منافع خصوصی راهنمای آنها در تصمیماتشان می باشد..
اصل هفتم: دولت ها برخی اوقات می توانند باراز را اصلاح کنند
گرچه بازار معمولاً راه خوبی برای سازماندهی فعالیت اقتصادی است. مگر این هاعده دارای استثناهایی نیز هست. دو دلیل عمده برای دخالت دولت دربازار وجود دارد: به منظور تشویق کارایی و برابری . یعنی سیاستها یا اندازه کیک را می خواهند بزرگ کنند و یا چگونگی تقسیم انرا تغییر دهند.
دست نامرئی معمولاً منجر به کارایی در تخصیص منابع می شود. اما به دلایل مختلف دست نامرئی گاهی اوقات کار نمکند. اقتصاددانان معمولاً اصطلاح شکست بازار را در این مورد بکار می برند.
یک اقتصاد چگونه کار می کند
سه اصل آخر چگونگی کارکرد اقتصا را رز بر دارند
اصل هشتم: سطح زندگی مردم در اقتصاد بستگی به توان تولید کالاها و خدمات دارد
تفاوت در سطح زندگی مردم در دنیا بسیار زیاد است.درحالیکه در برخی از کشور های پیشرفته درآمد روزانه شخصی ۱۰۰ دلار است در نقاط دیگر میزان این درآمد کمتر از ۱ دلار در روز است در برخی از گشورها درآمد هر ۳۰ سال دو برابر می شود و در برخی دیگر هر ده سال..
اصل نهم: هنگامی دولت مقداری زیادی از پول چاپ می کند ثیمت ها افزایش می یابد
در ترکیه در بیست سال پیش روزنامه که ۱۰۰ لیره قیمت داشت اینک به بیش از ۱۰۰۰۰۰۰ لیره بفروش میرسد.درافغانستان یک روز نام چند سال ۱۰ سال قبل۱ افغانی قیمت داشت امروز ۱۰ افغانی بفروش میرسد. به همین ترتیب بسیاری دیگر از کالا ها به قیمت های بیشتری نسبت به گذشته بفروش میرسد. این پدیده تورم است. یعنی افزایش در قیمت همه کالا ها و خدمات. از آنجای که تورم هزینه های را بر جامعه تحمیل می کند٬ نگهداشتن تورم در سطح پایین یکی از اهداف سیاست کذاری های اقتصادی است..
اصل دهم: جامعه در کوتاه مدت با مبادله بین بیکاری و تورم مواجه است
در هر جامعه کاهش تورم با افزایش بیکاری همره است که این همان مبادله بیکاری و اشتغال است که بنام منحنی فلپس یاد میشود.
منحنی فیلیپس در بین اقتصاددانان یک موضوع بحث بر انگیز است٬ اما بیشتر اقتصاددانان اعتقاد دارند که در کوتاه مدت بین تورم و نرخ بیکاری رابطه معکوس وجود دارد. دلیل این رابطه معکوس را معمولاً وجود تغییرات کُند در برخی از قیمت ها میدانند.
مثلاً: فرض کنید که دولت حجم پول را در اقتصاد کاهش می دهد. در بلند مدت تنها اثر آن کاهش در سطوح کلی قیمتهاست٬ اما همه قیمت ها بلافاصله خود را تطبیق نمی دهند. ممکن است بعضی از شرکتها قیمت کالاهای خود را تا چند سال ثابت نگهدارند یا اتحادیه های کار گری حاضر به دستمزد نباشند و یا اینکه فهرست بهای غذا در رستورانتها به سرعت با تغییرات جدید تطبیق نیابد.

Share Button

One Response to اهمیت و نقش اقتصاد(۴)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *