دو شعر از ذکیه علی

رنگ آبی1470401_509292952512289_86216734_n
چه هیاهوست این شهر
کوچه ها پر از گرد و غبارِ دلتنگی
کودکان با صورت خاکی
دست در گردن همدیگر

اما
دور از شادی طفلانه
فکر فردایند
آن یکی گوید
تو میدانی: رنگ آبی چه رنگیست؟
این یکی: رنگ آبی!
رنگ مادرم است
رنگ عشق و دوستی
رنگ صلح و آشتی

اما
مادرم نیست در این دنیا
اولی با اشک در چشم:
کاش مادرت میبود!
کاش رنگ دنیا ” آبی” بود
…………………………………………………………………….

نیا باران

نیا بــــاران!
زمین جای قشنگی نیست!
من از اهل زمین م
و این را
خوب میدانم !
که اینجا به پاس مهربانیت
همه بر سر ،چتــــــــــــر میگیرند
اگر لحظه ای بیشتر شود لطف ت
همه با چهره در هم رفته
نشان از نارضایی
به تو گویند:
چه فصل آمدن بود امروز؟!!!

نیا بـــــاران !
زمین جای قشنگی نیست !
من جنس زمینی ها
و این را خوب میدانم
که اینجا انسانها
همه بر جان هم ریختند
همه در پی یک طمع
و شاید جان یکدیگر خواهند!

نیا باران!
که اینجا قلب عاشق و مسکین
یکسان است
و بسی آسان بر احساسات هر دو
می توان کوبید .
نیا بـــاران!
اگر آیی موقت مرحمی خواهی شد ،
به هردو!
ولی ترسم که این را هم
به جرم هم دست بودن با روزگار تو را خوانند.!

نیا بــــاران !
همان به که نیایی و تماشا کن
زمینی را
که فقط از دور زیباست
وزیبا گفته است شاعر
همان دوری و دوستی به بماند

Share Button

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *