خاک مرده

8

شعری از مریم احمدی

“خاک مرده”

کویته شهر دفن آرزوهای پدرجان شد
بنای نقشه های مادرم با خاک یکسان شد

غمت بر دوش خواهر، تلخی یک عمر دلتنگی
عروس نوجوانت بیوه شد، دنیاش ویران شد

کویته خون تازه، خاک مرده، آه می دانی
که این کشتار تازه باز هم با نام قرآن شد

بهشت و دوزخ ما بین این اجساد گم گشته
خدا هم نیست اوهم بین این اجساد پنهان شد

برادر جان چرا غمهای ما پایان نمی گیرد
نمی خواهیم ایمان را که ایمان ضد انسان شد

“اردوگاه”

کاش الهه ی خوابهای تو بودم
و دستهایم
پلی بود تا خدا
نه آن خدایی که گیرکرده
میان دانه های تسبیح پدرم
و هر چه دستهایش را بلندتر می کند به آسمان
دورتر
نه خدایی که ناله های مادرم را
نمی شنود
نه ،
خدایی که چشم های بادامی تو را دوست داشت…
گاهی فکر می کنم
خدا, با عروسک نیمه برهنه ام
که موهای طلایی اش نیمی ریخته
نیمی مانده
در جوی آب افتاد و رفت
و من در دنیای
بی خدایِ بی دینِ لامذهب
کلان شدم
دنیایی که
بجای عروسک
بمب میان همبازی هایم تقسیم می شد..

کاش الهه ی خوابهای تو بودم
و دستهایت پلی بود
تا دستهای سرمازده ام

آه محبوبم!
جهان چه تنگ می شود گاهی
وقتی پل سرخی نیست
تا بشماری
قدم هایت را
و عبور روزها را از یاد ببری
از یاد ببری
کارتهای سرشماری را
سبز
آبی
نه بنفش بود اینبار
ولی هیچ یاد رنگین کمانم نمی انداخت
اردوگاه سلیمان خانی را
به خاطرم می آورد
و مردی
که لنگان لنگان می دوید
مردی ، که زبان اردوگاه را نمی دانست
مردی که زنی خسته از دنبالش
می کشید جان بی رمقش را
«بنی آدم اعضای یکدیگرند …
روی دیوار اردوگاه حک شده بود
آه، محبوبم
کاش تنها در خوابهای تو،
متولد می شدم
تنها
در چشم های بادامی تو…

Share Button

3 Responses to خاک مرده

  1. زیبا بود.
    دیروز که گذشت.امروز هم در حال تمام شدن است.فردا را داشته باش

  2. موضوع شباهت ژنتیکی برام جالب بود انگار یک سیب تقسیم شده فقط یک تفاوت آنهم در صورت دقت آدم متوجه میشه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *